تحولات منطقه

یک پژوهشگر با استناد به حکمت ۱۲۵ نهج‌البلاغه، سیر شناخت اسلام در کلام امیرالمؤمنین(ع) را تبیین کرد و گفت حضرت علی(ع) تسلیم را به یقین و اقرار متصل دانسته و کنش‌گری عملی را خروجی طبیعی این مسیر معرفتی برمی‌شمارند.

هندسه اسلام علوی؛ از یقین قلبی تا تجلی در عمل
زمان مطالعه: ۵ دقیقه

در راستای فرمایش امام شهید که فرمودند: «فعالان فرهنگی به مطالعه و آموزش نهج‌البلاغه توجه ویژه‌ای داشته باشند.» به بازخوانی و بیان برخی از نکات حکمت‌ها، نامه‌ها و خطبه‌ها پرداخته‌ایم؛ محمدرضا فریدونی مدیر کانون دعاپژوهی صادقین و عضو هیئت علمی گروه الهیات دانشگاه بوعلی سینا همدان در ادامه شرح و تفسیر حکمت‌های نهج‌البلاغه در این نوشتار به تفسیر حکمت ۱۲۴ تا ۱۲۸ این کتاب پرداخته است که در ادامه با هم می‌خوانیم:

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در حکمت ۱۲۴ می‌فرماید: «غَیْرَةُ الْمَرْأَةِ کُفْرٌ، وَ غَیْرَةُ الرَّجُلِ إِیمَانٌ. غیرت زن، کفر آور، و غیرت مرد نشانه ایمان اوست.»

برخی از صفات در بعضی موارد برای زنان از فضیلت خارج شده و به رذیلت تبدیل می‌شود. برای مثال، ترس صفتی ناپسند است، اما در برخی موقعیت‌ها برای بانوان می‌تواند صفتی درست و پسندیده باشد. بخل و تکبر نیز از صفات ناپسند هستند، اما در جای خود می‌توانند کارکرد مثبتی داشته باشند؛ برای مثال، بخل می‌تواند مانع از هدر رفتن ثروت همسر شود و تکبر نیز می‌تواند در کنترل روابط میان محرم و نامحرم از سوی زن مؤثر باشد.

حکمت ۱۲۵ می‌فرماید «لَأَنْسُبَنَّ الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَمْ یَنْسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِی؛ الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِیمُ وَ التَّسْلِیمُ هُوَ الْیَقِینُ وَ الْیَقِینُ هُوَ التَّصْدِیقُ وَ التَّصْدِیقُ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارُ هُوَ الْأَدَاءُ وَ الْأَدَاءُ هُوَ الْعَمَلُ. اسلام را چنان می‌شناسانم که پیش از من کسی آن گونه معرّفی نکرده باشد. اسلام همان تسلیم در برابر خدا و تسلیم همان یقین داشتن، و یقین اعتقاد راستین، و باور راستین همان اقرار درست، و اقرار درست انجام مسئولیت‌ها، و انجام مسئولیّت‌ها همان عمل کردن به احکام دین است.»

«لَأَنْسُبَنَّ» به این معناست که برای شما می‌گویم و تعریف می‌کنم. حضرت در این حکمت می‌فرماید می‌خواهم اسلام را به گونه‌ای برای شما تعریف کنم که پیش از این نشنیده‌اید. حقیقت اسلام، تسلیم است؛ بنابراین اگر بخواهیم عصاره اسلام را به دست آوریم، باید آن را در تسلیم جست‌وجو کنیم.

تسلیم نیز به معنای پذیرش خداوند از هر نظر است و خود دارای مرتبه‌ای بالاتر بوده که آن یقین است. یقین، حد بالای تسلیم و حصاری است که تسلیم را در خود نگه می‌دارد و به معنای علم جازم و قطعی به یک امر است.

یقین زمانی شکل می‌گیرد که انسان چیزی را تصدیق کند و تصدیق نیز در دل یقین قرار دارد؛ یعنی انسان به آنچه باور دارد، اعتقاد قلبی داشته باشد و صدق سخن درباره آن وجود داشته باشد.

دق به معنای واقعیت است. اینکه به امام علی(ع) «صدیق» گفته می‌شود، به این معنا نیست که ایشان صرفاً بسیار راستگو هستند، بلکه به این معناست که خودِ واقعیت و حقیقت‌ هستند. همچنین وقتی قرآن می‌خوانیم و می‌گوییم «صدق الله العلی العظیم»، منظور راستگویی خداوند نیست؛ بلکه به این معناست که خداوند معیار حق، حقیقت و واقعیت است؛ چراکه خداوند خود میزان است و با چیزی مقایسه نمی‌شود.

تصدیق نیز باید به اقرار منجر شود. اینکه اعتقاد و یقین در دل انسان وجود داشته باشد، کافی نیست؛ بلکه این باور باید در زبان نیز جاری شود. همان‌گونه که ائمه(ع) در دعاهای خود به فقر و نیاز خویش به خداوند اقرار کرده‌اند.

در نهایت، اقرار باید به مرحله عمل و اجرا برسد. بنابراین اسلام در نهایت به عمل می‌رسد؛ یعنی عمل کردن به آنچه به آن اعتقاد و یقین داریم.

حکمت ۱۲۶ می‌فرماید «عَجِبْتُ لِلْبَخِیلِ یَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِی مِنْهُ هَرَبَ وَ یَفُوتُهُ الْغِنَی الَّذِی إِیَّاهُ طَلَبَ، فَیَعِیشُ فِی الدُّنْیَا عَیْشَ الْفُقَرَاءِ وَ یُحَاسَبُ فِی الْآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِیَاءِ؛ وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَکَبِّرِ الَّذِی کَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَةً وَ یَکُونُ غَداً جِیفَةً؛ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَکَّ فِی اللَّهِ وَ هُوَ یَرَی خَلْقَ اللَّهِ؛ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِیَ الْمَوْتَ وَ هُوَ یَرَی [مَنْ یَمُوتُ] الْمَوْتَی؛ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْکَرَ النَّشْأَةَ الْأُخْرَی وَ هُوَ یَرَی النَّشْأَةَ الْأُولَی؛ وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِکٍ دَارَ الْبَقَاءِ. در شگفتم از بخیل، به سوی فقری می‌شتابد که از آن می‌گریزد، و سرمایه‌ای را از دست می‌دهد که برای آن تلاش می‌کند. در دنیا چون تهیدستان زندگی می‌کند، اما در آخرت چون سرمایه‌داران محاکمه می‌شود. و در شگفتم از متکبری که دیروز نطفه‌ای بی‌ارزش، و فردا مرداری گندیده خواهد بود، و در شگفتم از آن کس که آفرینش پدیده‌ها را می‌نگرد و در وجود خدا تردید دارد، و در شگفتم از آن کس که مردگان را می‌بیند و مرگ را از یاد برده است، و در شگفتم از آن کس که پیدایش دوباره را انکار می‌کند در حالی که پیدایش آغازین را می‌نگرد، و در شگفتم از آن کس که خانه نابود شدنی را آباد می‌کند، اما جایگاه همیشگی را از یاد برده است.»

یکی از صفاتی که انسان را نزد خدا و مردم کوچک می‌کند، بخل است و در مقابل، سخاوت صفتی است که انسان را نزد خدا و مردم بالا می‌برد.

ثروت و غنایی که فرد بخیل به دنبال آن است، با بخل از دست او می‌رود؛ چراکه نه خودش از آن ثروت استفاده می‌کند و نه آن را در اختیار دیگران قرار می‌دهد. به همین دلیل، بخیل در دنیا مانند فقرا زندگی می‌کند، در حالی که در آخرت مانند ثروتمندان مورد حسابرسی قرار می‌گیرد. فرد متکبری که از نطفه به وجود آمده و پس از مرگ به مردار و لاشه تبدیل می‌شود، دلیلی برای تکبر ورزیدن ندارد.

امام خمینی(ره) در کتاب «چهل حدیث» درباره تکبر و انواع آن، تعابیر بسیار دقیق و ظریفی دارد و انواع تکبر را معرفی می‌کند؛ از جمله تکبر به عمل صالح، تکبر به عمل طالح، تکبر به اعتقادات درست و تکبر به اعتقادات غلط. اگر کسی بخواهد تکبر داشته باشد، باید به این موضوع افتخار کند که خداوند به او لیاقت بندگی داده است.

حکمت ۱۲۷ می‌فرماید «مَنْ قَصَّرَ فِی الْعَمَلِ ابْتُلِیَ بِالْهَمِّ، وَ لَا حَاجَةَ لِلَّهِ فِیمَنْ لَیْسَ لِلَّهِ فِی مَالِهِ وَ نَفْسِهِ نَصِیبٌ. آن کس که در عمل کوتاهی کند، دچار اندوه گردد، و آن را که از مال و جانش بهره ای در راه خدا نباشد خدا را به او نیازی نیست.» کسی که در امور دنیا یا آخرت کوتاهی و تنبلی کند، غصه و اندوه او را فرا می‌گیرد. کسی که در راه خدا کم‌کاری کند نیز به اندوه مبتلا می‌شود و خداوند به چنین فردی اعتنایی نمی‌کند.

اعتنا نکردن خداوند به این معناست که فرد برای خدا اهمیتی ندارد؛ کسی که نه از جان خود برای دین هزینه می‌کند و نه از مالش در راه دین می‌گذرد، در زمان جنگ می‌گوید این موضوع به من مربوط نیست و هنگام انفاق نیز حاضر نیست از مال خود چیزی در راه خدا هزینه کند.

در حکمت ۱۲۸ آمده است «تَوَقَّوُا الْبَرْدَ فِی أَوَّلِهِ وَ تَلَقَّوْهُ فِی آخِرِهِ، فَإِنَّهُ یَفْعَلُ فِی الْأَبْدَانِ کَفِعْلِهِ فِی الْأَشْجَارِ، أَوَّلُهُ یُحْرِقُ وَ آخِرُهُ یُورِقُ. در آغاز سرما خود را بپوشانید، و در پایانش آن را دریابید، زیرا با بدن‌ها همان می‌کند که با برگ درختان خواهد کرد: آغازش می‌سوزاند، و پایانش می‌رویاند.» با آغاز فصل سرما باید بدن را پوشاند؛ چراکه بدن در فصل گرما گرم است و با ورود به فصل سرما ممکن است دچار بیماری شود. همچنین در پایان فصل سرما، یعنی با آغاز فصل بهار، دیگر نیازی به پوشاندن بدن نیست.

منبع: خبرگزاری ایکنا

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha